خرید بک لینک
جلسه ی سومیه که با خواهرم میرفتم کلاس سوارکاری. اون میره تمرین میکنه و منم یه گوشه ی دنج میشینم و نقاشی میکنم. امروز یکی از کارایی که تازه شروع کرده بودم رو برده بودم. هم نقاشی میکردم هم نگاهی به اطر

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

نمیدونم از چه موقع شروع شد... اما هر وقت خواب می بینم توی نیمی از خوابهام یا در حال فرارم.. یا میخوان منو بکشن.. یا من میخوام یکی رو بکشم..!! خیلی وقته از این خوابها میبینم. خواهرم چند روز پیش گفت کتا

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

باید منظره سیاه قلمم رو درست کنم.

بکگراند کار خودکارم رو تموم کنم.

اون یکی کار خودکارم رو تموم کنم.

یه طرح جدید بکشم.

آلبومم رو اتیکت بزنم.

همه نقاشیارو بذارم توی آلبوم ( اگه چیزی رو گم نکرده باشم).

دیگه یادم نمیاد چی مونده...

اگه کسی برنامه امروز عصرمو به هم نزنه، عصر شلوغی دارم.

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

دوباره شروع کردم به خوندن کتاباش..

چقدر حالم خوبه وقتی هری پاتر رو میخونم!

مخصوصا جلد 1 تا 6....

حس میکنم پرت میشم توی ماجراهاش!

کاش واقعا پرت میشدم....

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

اول کنته سیاه... بعد محوش میکنم... نه.. خوب نشد!

اول زغال سفید بعد کنته سیاه... ای بابا.. اینجوری که همش پاک میشه!

حالا چیکار کنم؟

آها.. اول زغال خاکستری تیره بعد زغال سفید... واااای اینجوری که همش خاکستری نیمه روشن در میاد!

خب زغال خاکستری روشن رو میزنم بعد زغال سفید.. اه.. چقدر رنگش چرک شد!

چیکار کنم.. چیکار کنم.. چیکار کنم...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

دلم میخواد زودی عصر بشه برم پیش هنرجوم. یدونه هنرجوی 15 ساله گیرم اومده. 5جلسه س دارم باهاش کار میکنم ولی هنوز نمیتونه خوب سایه بزنه. اصلا تو عمرش سایه نزده. فقط واسه خودش طراحی کرده. چیزای رنگی که ا

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

باز افتادم توی مخمصه ی ترس و دلهره! میون یه عالمه کار که نمیدونم چجوری باید اونا رو با هم و با خودم تنظیم کنم!.. چقدر مدیریت سخته! اونم وقتی که پای آدمای قلدر وسطه! شرایط از حالا خیلی سخت میشه.. یعنی

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

قراره وارد یه دنیای جدید بشم.. از همین فردا..

دنیایی که همیشه باعث ترسم میشه.. هنوزم میشه..

شاید فقط یه احساسه..

آرزو دارم در فرداهای خیلی زود، بجای "میشه" بگم "میشد"...

بچه ها همیشه منو میترسونن! مخصوصا اونایی که نمیشناسم..

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

این بار نوبت من شد که واسش یه طرح شابلون بکشم. باید با شابلون پرنده یه طرح میزدم. مدلهایی که کشیده بودم رو باز کردم و یکی رو انتخاب کردم. یه پرنده روی یه گنبد. حس خوبی داشت. وقتی مدل رو به لیلا نشون د

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

5 سالشه.. اسمش دلسا ست. خیلی خوشگل نقاشی هاشو رنگ میکنه.. و خیلی هم شیرین زبونه.. لهجه ترکی داره با چشمای سبز آبی.. یه روز واسش نقاشی کشیدم که رنگ کنه.. یه کم بیسکوییت گذاشتم وسط که بخورن. یه نفس عمی

برچسب: نویسنده: آروین توکلی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 9:01

صفحه بندی